ابو القاسم راز شيرازى
530
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
هيبت از جلال و عظمت حقّ تعالى است در حال تجلّى عظمت الهيّه بر عبد ، و حياء از كدورت تفرقهء قلب و حواسّ ، در نزد صفاء وقت . ثامن : حياء از قصور در فناء كامل ، و بقاء بقاياى رسوم بشريّه ، و حياء از افراط بسط معنوى كه مقتضى است غلبهء شكر را . تاسع : حياء از عجز در قيام به حقوق عبوديّت در نزد اوايل بقا به ربوبيّت ، قبل از كمال استقامت در توحيد . پس تفسير حضرت امام ص از براى حياء ، بر سبيل اجمال ، آن است كه حياء ، گدازش و انكسار است در نزد هر نقصى از نقايص بشريّت در هر مرتبه از مراتب انسانيّه - ظاهرا باطنا - تا آنكه برسد انسان به رتبهء كمال در توحيد و معرفت ؛ چه ، كمال در توحيد و معرفت الهيّه ، منافى است نقايص درجات انسانيّت را . پس تفسير امام ص حاوى و جامع است تمام مقامات حيا را . بعد مىفرمايد كه : حيا از ايمان است ؛ يعنى جزء ايمان است ، چنانكه بيان كرده آمد ؛ امّا مىفرمايد - به قول ضعيفى - : حيا با ايمان است و ايمان با حيا ؛ يعنى هر دو با همند و مقارنند ، يا آنكه فضل هريك به ديگرى است و هيچ يك بدون ديگرى فضيلت ندارند . و بنابراين ، تفسير اوّل كه فرمايش آن حضرت و حضرت رسول ص است صحيح است ، چنانكه بيان كرده شد . بعد مىفرمايد كه : صاحب حيا ، خير است - بتمامه - ، چنانكه محروم از حيا ، شرّ است - بتمامه - اگرچه عبادت و ورع را بر خود بندد ؛ زيرا كه ضدّ صفت حيا ، خلع است - به ضمّ خاء معجمه - و خلع ، مأخوذ است از خلع الازار و خلع الثّوب ؛ يعنى بيرون آورد زيرجامه يا ثوب را ؛ و گفته مىشود : فلان خليع الازار ، كنايه از آن است كه مهيّا و آماده شده است از براى شهوات ، آنچه را نفسش مىخواهد ، مثل حيوان بىعقال « 16 » ؛ پس چنانكه حياء ، شرم از معاصى و
--> ( 16 ) - ريسمانى كه به آن زانو و ساق شتر و يا پاى ساير چهارپايان را بندند .